کسی از گربههای ایرانی خبر نداره
امروز نشستم و این فیلم رو دیدم و باید بگم جزو برترین فیلمهای ایرانی بود که دیده بودم. نگاه فیلم به مسأله موسیقی در کشور اون قدر واقعی بود که علی رغم داشتن یک خط داستانی که فضاسازیای از یک داستان واقعی بود، حس یک مستند رو کاملاً القا میکرد و باید تشکر کرد از بهمن قبادی بابت ساختن چنین فیلمی. همونطور که در ابتدای فیلم هم ایشون اشاره میکنن، چون فیلمهای آقای قبادی اجازهی اکران در کشورمون رو ندارن، این فیلم رو بر مخاطبها حلال کرده تا دست به دست پخش بشه و همه ببینند تا بلکه کمکی باشه جهت تصحیح طرز فکر حاکمیت و بخش بزرگی از جامعه راجع به مشکلات موسیقی و موزیسین در کشور و نحوهی برخورد با هنرمند. به شخصه وقتی اشکان از ساختمون خودش رو پرت کرد حالم بد شده بود و ناگاه یاد این نوشته از وبلاگ رها افتادم.
تنها بازیگر حرفهای فیلم، حامد بهداد بود. اصلاً اینکه بازیگران این فیلم حرفهای نبودن، اون رو واقعی کرده بود و درد موجود در جامعه رو نشون داده بود و باید گریست به حال سینمایی که معلوم الحالانی چون مسعود ده نمکی، با دور هم جمع کردن دویست هزارتا بازیگر معروف و چندتا ادا در آوردن و به معنای واقعی کلمه، هزل رو به تصویر کشیدن برای خندوندن عامهی مردم، درش پول پارو میکنن و گیشه میترکونن، و فردی چون بهمن قبادی باید فیلمی که خدا میدونه چهقدر واسهش زحمت کشیده شده رو مجانی در اختیار مردم بذاره تا ادای دینی کرده باشه و کمکی کرده باشه به درمان این زخم جانسوز ما!
حامد بهداد مثل همیشه خودش بود و همون «خود بودن»ش بود که نقشش رو دیدنی میکرد. و باز هم باید گریست، به حال حکومتی که به امثال شخصیت نادر(با بازی عالی حامد بهداد) به چشم آدمای علاف و هرزه نگاه میکنه و به خاطر سی دیهای فیلم براشون حکم شلاق میبره، در حالی که این آدم از مال و زندگیاش برای کمک به بچههای باندهای موسیقی زیر زمینی کمک میکنه و حتی موتورش رو میفروشه که پول اشکان و نگار رو جور کنه.
مطلب قشنگی هم خانم شیرازی در مورد این فیلم نوشته بودن که من بخشیاش رو اینجا نقل میکنم:
فيلم بهمن قبادی، پايان تلخی دارد، اما فيلم تلخی نيست. بهشدت واقعگرايانه است. حقيقتی وجود دارد و آن نامش جوان ايرانی مستعد خانهنشين است و دوربين قبادی الحق که اين را خوب به تصوير کشيده است.
«کسی از گربههای ايرانی خبر ندارد» جدیترين فيلمی است که تا به حال به مساله موسيقی زیرزمینی در ايران پرداخته است. فيلم با اين که خط داستانی و روايتی مستقيمی دارد، نگاه مستندش را حفظ کرده است.
دوربين قبادی به هر جايی سرک ميکشد و آدمهایی را به ما نشان ميدهد که هر روز از کنارشان بیتفاوت ميگذريم. اما اين تصاوير اين فيلم نيست که در ذهن ماندگار ميشود بلکه صداهاست.
صدابردار فيلم، حق آوا و صدا را برای فيلمی که به موسيقی میپردازد، ادا کردهاند. اين صداهاست که در اين فيلم شما را به فراز و فرود ميبرد. راک، بلوز، رپ، سنتی و … همه را در اين فيلم ميشنويم و چه به موقع هم ميشنويم تا از اين همه موسيقی و سبکهای مختلف خسته نشويم.
قبادی همه آدمها را نشان ميدهد، همه واقعی هستند وخود خودشان. آريا را نشان ميدهد که در طويله گاوداری پدرش هاردراک ميخواند، امير را که برای بچه يتيمهای جنگزده عراقی و افغانی گيتار ميزند و ميخواند، رعنا را که نمیداند با صدايی به اين زيبايی چه کند، بابک را که دردهای اجتماع را فرياد ميزند و نگار و اشکان را که میدانند که با استعدادند، که آن ور آب کنسرتی و سالن اجرايی منتظر آنهاست که آنها را ميخواهند.
بعد از فيلم نمیدانم چرا به فروغ فکر کردم که گفته بود “تنها صداست که ميماند. او ميدانست که امثال قبادیهايی هستند که اين صداها و اين آدمها را ثبت کنند تا ماندگار شوند. بعد از فيلم به نگار هم فکر کردم که خوانده بود: خانهاي ميخواهم، با يک پنجره.
دوستان عزیزم، مدت زمان این فیلم 1 ساعت و 45 دقیقهس و حجمش هم 250 مگابایته. لطفاً دانلود کنید و تماشا کنیدش. به هر کسی هم که میتونید، بدون چشم داشتی فیلم رو بدید ببینن تا دوایی باشه بر این زخم. این خواستهی بهمن قبادی و تمام دست اندر کاران فیلم هست.
وقتی این دو فایل rar رو دانلود کردید، جفتشون رو انتخاب کنید، رایت کلیک کنید و روی گزینهی Extract Here کلیک کنید تا به شما یک فایل wmv تحویل بده.
موفق باشید.





