بایگانی

بایگانیِ دسته‌ی ‘جملات قصار من!’

حماقت: خطرناک‌تر از کهریزک کولا!

ژانویه 1, 2010 Mahda 3 دیدگاه

من از حماقت و بلاهت مردم سرزمینم، بیش‌تر از باتوم‌های در دست‌شان می‌ترسم.

آزار دهنده

دسامبر 31, 2009 Mahda 12 دیدگاه

می‌دونی چیه که منو در مورد این مملکت، این خاک، آزار می‌ده؟

اینکه به ایرانی بودن خودم و خودت افتخار می‌کنم، ولی به ایرانی بودن مردم دیگه‌ی این سرزمین شک دارم. اینکه در مورد خود مفهوم اینکه «کی ایرانیه؟ کی مراماً ایرانی نیست؟» دچار سوءتفاهم هم هستم. اینکه هر روز از خودم این سوال رو می‌پرسم که آیا من دارم خودم رو بخشی از جامعه‌ای می‌پندارم که سال‌ها پیش مُرده؛ چون ایران مُرده سال‌ها پیش؟

چیزی که منو آزار می‌ده، اینه که آیا هنوز هم ایران وجود داره؟! آیا ایران جاش زیر قبر، کنار کورش و انوشیروان و مهرداد و داریوش و … نیست؟

فکر کنم ایران از آتلانتیس هم بیش‌تر گم شده.

و فکر می‌کنم خیلی به این خاک بدهکاریم؛ بیش از اون چه که فکرش رو بکنیم.

کودکی

دسامبر 15, 2009 Mahda 12 دیدگاه

کودکی، دوران اشتباهات احمقانه و بخشایش‌های سخاوت‌مندانه است. کودکی، تحمل لبخندی است که در ازای لگدی که نادانسته زدی، تو را از تنبیه، بیش‌تر شرمگین می‌کند.

.

کودک بودیم.

خسیس شدیم.

کودکی را کشتیم.

عشق، تجربه‌ی جدید

اکتبر 15, 2009 Mahda 19 دیدگاه

عشق یه تجربه‌ی جدیده؛ یه تجربه‌ی خیلی جدید. واسه همینه که ازش خوشت می‌آد. بهت می‌چسبه، روحت رو صیقل می‌ده، چیزیه که هرگز تجربه‌اش نکردی.

ولی هر تجربه‌ای، هر چه‌قدر هم که جدید و ناب باشه، یه روزی، یه دوره‌ای و زمانی، بعد از یه سلسله وقایع واسه‌ات تکراری می‌شه. این یه اصل غیرقابل انکاره.

عشقی خوبه که همیشه توأم با چیزای نابِ نو باشه که برات تکراری نشه. عشقی که همیشه برات تجربه‌های جدید و هیجان انگیز رو به ارمغان بیاره.

سگ گریه می‌کند؟

ژوئن 30, 2009 Mahda 11 دیدگاه

امروز توی وبلاگ پرستوی عزیز یک کامنتی دادم و توش یک جمله قصاری از خودم در کردم! (این استعداد رو کمابیش دارم. از مادرم به ارث بردم! مادرم یه جملاتی از خودش در می‌کنه که مخاطب پودر می‌شه!! منفجر می‌شه و می‌چسبه به دیوار!!! :D )

تصمیم گرفتم یک category بسازم با عنوان “جملات قصار من!”

امروز هم اولین جمله قصارم رو می‌خونید.

برای خوندن این جمله برید به ادامه مطلب! :D

بیشتر بخوانید…