باور

مدتی هست که دیگه چیزی به نام ایمان برام خیلی کم معنی شده. تقریباً دیگه ایمان و یقین داشتن توی زندگی‌ام کم‌رنگ شده. چیزی رو که حس نکنم یا نبینم باور نمی‌کنم. که البته از این موضوع خیلی خوش‌حالم چون تلخی زندگی برام از گذشته کم‌تر شده. یه جورایی این‌جوری زندگی کردن دلچسب‌تره. ایمان و یقین، یه وصله‌ی ناجور شده به نظرم!

.

برام طی این هفته، آرزوی موفقیت کنید لطفاً! امتحان نیم ترم و این حرفا! منم اصلاً حال و حوصله‌ی درس خوندن ندارم!! دیروز یه لحظه گودرم رو باز کردم، دیدم بیش از 800تا مطلب خونده نشده هست. والا گرخیدم، دُمم رو گذاشتم روی کولم و در رفتم!! :D

در همین رابطه، از همه‌ی دوستانی که انتظار دارن توسط من خونده بشن، پوزش می‌طلبم! ان‌شالله آخر هفته خدمت می‌رسیم!

  1. نوامبر 14, 2009 در t 23:33 | #1

    خیلی عالیه فقط دلیلت کمی آبکی بود. چیزی که نمی بینم اعتقادی ندارم چیه؟ این جوجه آخوندا ان تا توجیه واسه این حرفا دارن.

  2. parastookesefid
    نوامبر 15, 2009 در t 00:55 | #2

    مهدا جان موفق باشي. اميدوارم امتحانات رو زود بدي وبياي.فعلا”.

  3. نوامبر 15, 2009 در t 08:38 | #3

    مهدا خان بسیار عزیزم… برات آرزوی موفقیت دارم.. کاملا هم حالت رو می فهمم چون بنده هم هر چه تلاش می کنم نمی دونم چه مرگم شده که اصلا حال درسیدن ندارم… ندارم آقا جون دیگه زور که نیست… ولی چاره ای هم هست؟!!! واقعا که آش خاله ست!!!
    I’ll cross my fingers for u.. Hope u’ll get the best result.. Good Luck

  4. نوامبر 15, 2009 در t 11:17 | #4

    مطمئنم که امتحاناتو خوب میدی ، منم برات آرزوی موفقیت می کنم مهدا جان ;) ;)

  5. نوامبر 15, 2009 در t 16:02 | #5

    از همه‌ی دعاگویان محترم، کمال سپاس را دارا می‌باشم! ;)

  6. نوامبر 15, 2009 در t 20:40 | #6

    وقتی که ایمان نداری سبک می شی وقتی سبک میشی باد می بردت وقتی که باد بردت دیگه اختیارت دست باد می افته بعد سرگردان میشی و آرزو می کنی دوباره سنگین شی و برای اینکه سنگین بشی چاره ای نداری جز اینکه ایمان بیاری و وقتی ایمان آوردی دوباره می خواهی سبک شی و همینطور الی آخر.
    من خودم برات دعا نمی کنم .دعا می کنم دعاهای قبلی ها مستجاب شه.

    • Unknown Being
      نوامبر 15, 2009 در t 21:45 | #7

      مهدا عاقبت فلسفه اینه ها!!

      • نوامبر 15, 2009 در t 21:51 | #8


        چشه مگه؟!

  7. نوامبر 15, 2009 در t 21:36 | #9

    خدایی از خودتونه!

    • نوامبر 15, 2009 در t 21:51 | #10


      چاکرم!

  8. نوامبر 16, 2009 در t 10:37 | #11

    همیشه موفق باشی داداش .
    دست راستت هم برای درس خوندن زیر سر من !

  9. Leo
    نوامبر 17, 2009 در t 02:01 | #12

    می خوای قلبت سنگ شه ، هی خون می خوری ، که آخرش بالا میاری…

  1. No trackbacks yet.