ضع+یف

اون قدر موجود ضعیفی هستم که یه روان نویس که leak داره هم اعصابم رو در حدی به هم می‌ریزه که بخوام کله‌ام رو بکوبم به دیوار! حالا این موضوع رو این طور در نظر بگیرید: چند روان نویس که مدام دارن می‌رینن به کاغذات و مامانت که در فاصله چند متری‌ات داره هی naging می‌کنه. موس کامپیوترت که امونت رو بریده و وقت نداری بری پایتخت و یه موس جدید بگیری! اصلاً اعصابی برات نمی‌مونه. می‌مونه؟!

  1. نوامبر 6, 2009 در t 14:20 | #1

    سلام
    ضعف یک عنصر ثابت شخصیتی همه ماها است
    شدت و حدت دارد ولی همیشه وجود دارد
    بعضی وقتها هست گاهی اوقات نیست
    چه بهتر که سعی کنیم کشف کنیم که اوقاتی را که نیست تقویت کنیم
    و به آن بیافزائیم.

  2. نوامبر 6, 2009 در t 15:31 | #2

    نه.. نه.. نه.. نمی مونه… ولی چاره چیه؟!!!! یک نوشت افزاری خوشگل که از چرخ زدن توش لذت ببری و چند تا روان نویس سر پنبه ای بخری .. بعد یه موس خوب و خوشگل.. چند تا ماچ قلمبه از مامان که غر زدن یادش بره و بعد بری تو اتاقت و در رو ببندی و یه موسیقی بی کلام دبش بذاری که هم خستگیت رو فراموش کنی و هم صدای غر رو بتونی خنثی کنی و در آرامش به پاکنویس کردن جزوه هات بپردازی…. ابنجوری شاید زندگی لذت بخش تر بشه.. بالاخره که کس نخارد پشت من.. جز ناخن انگشت من!!!! ;)

    • نوامبر 6, 2009 در t 15:40 | #3

      آهان! این همون قضیه‌ی نوشابه باز کردن برای خودمونه!
      اینو هستم. عملی‌اش می‌کنم! :)

      • نوامبر 6, 2009 در t 16:37 | #4

        بیا، راه حل از این عملی تر!

  3. نوامبر 6, 2009 در t 16:07 | #5

    عجب مشکلات فزاینده ای داری پسر !!!؟
    بنظر من اگر یکبار کله ات را بجای شعار دادن در عمل به دیوار بکوبی !! نه تنها دردی که احساس می کنی تو را واقع بین تر می کنه بلکه قسمت تزریق فسفر مغزت که گرفته شده باز می شه و سه سوت می ری مشکلاتت رو حل کرده و مزاحم آرامش اعصابت هم نمی شی !!!!

    • نوامبر 6, 2009 در t 16:21 | #6

      ایده‌ی خیلی خوبیه. ولی جرأتش رو ندارم! :D

  4. نوامبر 6, 2009 در t 16:36 | #7

    با نظر پاپوش موافقم چیز دیگه ای نمی گم ;)
    مهدا جان من یه مدت کم میومدم اینترنت از بس که اعصابم خورده !
    دیگه میام ;)

    • نوامبر 6, 2009 در t 16:44 | #8

      سلامت باشی. :)

  5. نوامبر 6, 2009 در t 16:38 | #9

    یه راه دیگه هم علاوه بر این راه های شیک و خشن و آموزنده ی پیشنهاد شده اینه که بزنی به طبل بی خیالی
    وینک

    • نوامبر 6, 2009 در t 16:45 | #10

      این یه قلم از عهده‌ام تا حدودی بر می‌آد!

  6. نوامبر 6, 2009 در t 17:11 | #11

    تو ضعیف نیستی فقط داری به خودت تلقین می کنی که ضعیفی مثل من که همش فکر می کنم می ترسم از اتفاقات جدید

  7. نوامبر 6, 2009 در t 19:02 | #12

    همه این قدر کامل و جامع گفتن که دیگه حرفی برای گفتن نمیمونه .
    من این طور موقع ها اول سرم رو واقعا میکوبم به دیوار و بعد هم میرم یه سری از کارهایی رو که پاپوش گفت انجام میدم و اعصابم رو آروم میکنم .

  8. نوامبر 6, 2009 در t 22:21 | #13

    اصلن بزن برین تو همش بره!
    (نمی دونم چرا می ام تو وبلاگ تو اینجوری می شم من. فقط اینجا اینجوریم ها!)

    • نوامبر 6, 2009 در t 23:04 | #14

      ای بابا چه‌قدر مفیدم من! :D

  9. نوامبر 6, 2009 در t 23:22 | #15

    درست میشه ! این نیز بگذرد

  10. نوامبر 7, 2009 در t 00:36 | #16

    موس رو از نزدیک‌ترین بقالی محله می‌تونی تهیه کنی

    • نوامبر 7, 2009 در t 16:33 | #17


      ترام! بقالی محله‌تون چه قدر پیشرفته‌اس! :mrgreen:

  11. Leo
    نوامبر 7, 2009 در t 00:45 | #18

    اعصاب e فلزی…

    مثل جیوه !

    • نوامبر 7, 2009 در t 16:34 | #19


      نیاز است!

      • Leo
        نوامبر 7, 2009 در t 21:17 | #20

        یعنی جدا دلت می خواد اعصابت عین جیوه باشه ؟ هی سر بخوره بریزه اینور مغزت ، تو گوشت ، دماغت…

      • نوامبر 7, 2009 در t 21:56 | #21

        کجاش بده؟!
        خوش‌گل هم هست!

  12. نوامبر 7, 2009 در t 08:09 | #22

    چه خبره؟ بازم آخر هفته وعصبانیت؟ دختر هم نیستی که به مسائل دیگه ربطش بدیم. کشیدن نفس عمیق و شمارش تا بی‌نهایت اکیدا توصیه می‌شود.

    • نوامبر 7, 2009 در t 16:35 | #23

      1…2…3…4…5…6…7…8…9…10…

  13. Unknown Being
    نوامبر 7, 2009 در t 20:23 | #24

    مهدا راهش اینه که خودکارو از پنجره پرت کنی بیرون ، به مامانت بگی “مامان یه لحظه لطفا ساکت میشی” و موستو هم بکوب به دیوار دا دلت خنک شه

    P.S: :خط کـ..(خط قائم + کـ..)

    • نوامبر 7, 2009 در t 20:36 | #25


      این راه رو به شدت می‌پسندم! :D

  1. No trackbacks yet.