…Let’s be honest
یکی از جملاتی که بینهایت بهش اعتقاد دارم و همیشه هم سرمشقم بوده، هست: «Be Yourself» عنوان وبلاگ قبلیام هم همین بود.
یعنی با اینکه عملم و رفتارم از یک عقیده و ایدئولوژی که درش شریک نیستم حرف بزنه، نه تنها مخالفم؛ بلکه از این حرکت متنفرم. بنابراین با یادی از این پست، میخوام چندتا چیز جدید در مورد خودم بگم. چون احتیاج میبینم این چیزا رو یه جا بنویسم تا اینکه صرفاً توی قلبم بمونه.
.
1. صادقانه بگم: من تا حد زیادی نژاد پرستم. چرا که از اینکه یه افغانی توی مترو یا اتوبوس و غیره، کنارم بشینه، حالم به هم میخوره. و مطمئنم که اگه روزی قدرت داشتم، شاید افغانیهای مقیم ایران رو از دم تیغ میگذروندم و یک قتل عام اساسی علیهشون ترتیب میدادم!
من نژاد پرستم چون معتقدم عربها کثافتترین موجودات روی زمیناند و آرزو میکنم روزی رو که یک عرب هم روی زمین نمونده باشه! شاید قتل عام رو برای اعراب سوسمارخور هم ترتیب میدادم!
2. صادقانه بگم: در روز بارها دروغ میگم! بارها و بارها… دوست، آشنا، فامیل، همسایه، معلم، و هر بنی بشری که باهام هم صحبت میشه، امکان این وجود داره که از دهنم دروغ بشنوه. ولی دروغگوی خوبی هم هستم. با این حال، احساس میکنم توی جریان تندآب یه رودخونه گیر کردم و نمیتونم خودم رو نگه دارم. زندگیام پُر از دروغ شده. دروغهایی که توضیح دادنشون هم سخته. و من دنبال یه تنهی درخت شناور روی آب میگردم که خودم رو بهش بچسبونم و نجات پیدا کنم. و عمیقاً میدونم که تنها راه نجات، چسبیدن به همون تیکه چوب روی آبه. منتها… تا دوردست، همهاش آبه.
یک سوال از خودمون بپرسیم: با وجود تمام آرمانهای اخلاقی که ازشون دم میزنیم، چندنفر از ما، واقعاً و واقعاً دروغ نمیگن؟! چندنفر خیلی کم دروغ میگن؟ چندنفر مثل من، از دروغگو بدشون میآد ولی خودشون کلی دروغ میگن؟!
آیا به نظر ما، دروغ واقعاً چیز بدیه؟! پس چرا توی زندگیمون یکی از مهمترین نقشها رو ایفا میکنه؟
3. صادقانه بگم: از زندگیام نا امید شدم چون هیچیاش اونی که میخوام نیست. اینجا «کارما» جواب نمیده. اینجا قانون جذب جواب نمیده. اینجا فقط یه سرنوشت محتومه که حکم میکنه و جبر. اختیار: پَر! اینجا آرزو کردن احمقانهاس!
دیگه از آرزو کردن اینکه فردا صبح چشمام رو باز کنم، ببینم که همهی این چیزا یه خواب بوده خسته شدم! میدونم دیگه بی فایدهاس. میدونم محکومم به تحمل زجر، به درد کشیدن!
It’s supposed to be this way
.
فکر میکنم همین قدر صداقت برای امروزِ احمقانهی مسخرهی من کافی باشه!
Maybe if my world comes more miserable than this, I’ll get a bit more honest



البته از قدیم گفتن “Honesty is the best policy” … اینجوری آدم راحت تره.. می شه چیزی نگفت و یا موضوع رو عوض کرد.. این راه حل بهتریه.. به امتحان کردنش می ارزه..
با این اوصاف داداش، منم نژاد پرستم
اما در مورد دروغ، واقعاً سعی می کنم دروغ نگم، جدیه جدیه تا جایی که راه داره راست می گم. حتی اگر بدونم یه مقدار ناراحتی ایجاد می کنم بازم سعی می کنم راست بگم. اصولاً دروغ و پنهان کاری توی ذات من نیست که البته بعضی تحسین می کنن بعضی تحقیر، اما برام اهمیتی نداره. مهم برام احساسیه که خودم به خودم دارم.
هیچی هم با چشم بستن و باز کردن درست نمی شه، منم این آرزو رو داشتم. ولی خب نشد! یه بخشی از آرزوهام رو سعی کردم توی بیداری زور بزنم کسب کنم. تا حدی موفقم. اما من یه تنبلی تخ.می توی وجودم دارم که به صورت اتوماتیک جلوی رسیدن به آرزوهامو می گیره، یه وقتا زور می زنم پسش می زنم کارمو می کنم، ولی 60 درصد می ذارم توی وجودم پخش بشه و بازم کارمو به آرزو کردن برسونه.
در کل، در مورد خودم می دونم که زور می زنم آدم خوبی باشم، جداً برای خوب بودن تلاش می کنم، ولی تنبلی هم کنارش هست.
منم از دروغ بدم میآد! خیلیها بدشون میآد…
اون تنبلی توی وجود منم هست متأسفانه!
نژاد پرستی رو که من هستم تا حدودی!
دروغ هم می گم گاهی!!!
ولی نا امید نیستم و قانون جذب هنوز برام کار می کنه.
امروز مهدا خان بدجوری تندخو شده است … نژادپرستی یعنی چه !؟ مخصوصاً در کشوری مثل ایران که از جمع شدن طوایف مختلف بوجود آمده است !! در یک کشور با نوعی از نژاد ثابت مثلاً اسکاندیناوی یا روس یا … داشتن این روحیات زیاد هم بعید نیست !!! شما که از افغان ها بدتان می آید نباید شاهنامه را بنام کتاب ایرانی ورق بزنید چون نصف بیشتر این داستان برای آنهاست !! شاید اندکی نارضایتی از طبقه پایین بودن باشد که باعث می شود شما از افغان ها بدتان بیاید … خیلی ها از فقیرها خوششان نمی آید مخصوصاً اگر فقرفرهنگی هم داشته باشند !!! اما داستان عرب ستیزی بیشتر از اینکه مالی و فرهنگی باشد سیاسی است و سال های سال رویش کار شده است !!! من نمی گویم که دوستدار آنها یا هر نژاد دیگری هستم ولی اینقدر هست که حس تنفر نسبت به هیچکدام را ندارم … اینکه افغانی باشی و دارای شخصیت بمراتب بهتر از این است که ایرانی باشی و بخاطر یک سفر خارج و یا وضعیت رفاهی بالاتر شخصیت نداشته باشی !!! تمایلات نژادی شاید در اروپا یک ناهنجاری روانی باشد ولی در کشور ما اگر شیوع یابد یک فلاکت اجتماعی خواهد بود !!!
===
و اما داستان دروغ گفتن … دروغ چیز بدی است … نه اینکه چون در کتاب نوشته شده است و یا چون یک دستور دینی است … بخاطر اینکه اولین بازخورد منفی ناشی از دروغ به خود شخص برمیگردد و یکپارچگی شخصیتی اش را بهم می ریزد … من سعی می کنم خیلی کم دروغ بگویم و مطمئناً در این راه تاوان هم داده ام … ولی اگر کسی سوالی بکند که نخواهم جواب بدهم یا جواب کله پا می دهم ( که از دروغ بدتر باشه !! ) یا یک دروغ خیلی غیرمزاحم تحویلش می دهم ( البته اکثر این سوالات در حوزه عاطفی هستند !! )
===
بنظر من هنوز به پایان جهان نرسیده ایم و اگر چه همه معادلات دارند نشان می دهند که روزگارمان دارد هر چه بیشتر رو به تباهی می رود ولی هنوز می توان خندید و خوشحال بود و دوست داشت و … پس زیاد نباید تحت تاثیر سیاست ها قرار گرفت !!! فلسفه دارای 9 شاخه است که یکی از آنها سیاست است … هنوز در 8 قسمت بقیه ؛
…
زندگی یعنی یک سار پرید
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست : مثلاً این خورشید
کودک پس فردا
کفتر آن هفته
یک نفر دیشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است
و هنوز ، آب می ریزد پائین ، اسبها می نوشند
…
( سهراب سپهری )
===
« من چون بدلایلی نمی توانم راحت در وبلاگ خودم پست بنویسم برای همین کامنت هایم را اندازه پست در نظر می گیرم !! »
درسته که توی هر جامعهای خوب و بد پیدا میشه. ولی افغانها اتوماتیک حالم رو به هم میزنن! اعراب هم که تکلیفشون مشخصه!
نژاد پرستیه من به چشم بادومیا بر می گرده ، یه نفرته درونی ؛ انگار که قبل زاده شدن ، یه دعوای صحیحی باهاشو یا با یکیشون داشتم…
دروغ ! اینکه دروغ چقد می گم معلوم نیست ، اما اینکه اولین جوابی که به یه سوال می دم ، مثلما دروغه [البته در جاهایی که زمانی برا فکر کردن نباشه و بلافاصله نیاز به جواب باشه مثل سخن رانی یا چت ] غیر قابله انکاره ، اما اینکه راستشو بعدش بگم یا نه به اهمیت ماجرا و محیط بر می گرده ، ممکنه بگم ، ممکنه نه…
خیلی با شنیدن دروغ هم مشکلی ندارم ! دروغی که یکی می گه رو جزو مشخصه های ذاتی فرد می زارم ، اینکه دلش می خواسته اون مدلی که گفته باشه اوضاع ! یه جورایی بگیم انگار سلیقه ی طرفه ، از سمتی هم ذهن رو به چالش وا می داره ! شاید لازمه
اما اینکه در باره ی خودم عمدتا راست می گم هم صرفا اینه که برا این سوال جواب ندارم ، خب دروغ بگم که چی بشه الان مثلا ؟ چه قد فرق یا اهمیت داره این موضوع که بخوام بپیچونمش ؟
کلا هر جوری که راحتم ، راحتی ، راحته…
عجيب وصف الحال من بود تازه من از سياه پوست ها هم بدم مياد گرچه نميدونم چرا.دوميش هم تا حدي هستم. دروغ هايي كه نگفتنش هم برام مسئله ايجاد نميكنه ولي گفته ميشه.سومي را كه ديگه نگو تازگيها به شدت سرخورده و افسرده ام.حالم داره از روزمرگي بهم ميخوره.
e چه بد ! من سیاها رو دوس دارم ، خیلی خوش تیپن !!
امید وارم که از چش بادومی ها در عوضش خوشت نیاد تا حال منو بگیری ! P:
نه از اونها كه اصلا” خوشم نمياد. البته در سياه ها هم استثنا هست.
من همه سعيم رو مي کنم که دروغ نگم… و مي دوني خوبي اين سعي کردن چيه؟ اينکه واقعاً فايده داره… مثل آب تو هاون کوبيدن نيست… يه کم که مي گذره مي بيني واقعاً کمتر و کمتر دروغ ميگي…
اونوقت خيلي حس خوبي به آدم دست مي ده! خيلي ها!
I’ll try it