خانه > عقاید فیلسوفانه‌ی من! > دانی چه کرده‌ای؟!

دانی چه کرده‌ای؟!

دیدید گاهی اوقات یه کاری می‌کنید، بعد می‌مونید تو کف اینکه چه‌جوری سر قضیه رو هم بیارید و درستش کنید و ماست مالی‌اش کنید؟ کار، کاری بوده که خودتون کردید. موقع انجامش هم احتمالاً به نتیجه‌ی کار اطمینان داشتید. اما خب ریدید دیگه! اون وسط مسطا ریدید که نتیجه‌اش گریبان گیرتون شده حالا!

حس می‌کنم خدا هم الان دچار چنین وضعیه! یعنی با هزار امید و آرزو و برنامه ریزی آدم‌ها رو خلق کرده، بعد خودش مونده که حالا چه‌جوری درستش کنم؟! به اصطلاح، عین خری می‌ماند که در گل گیر کرده باشد! این حس که به من اینو می‌گه، شدیداً توسط عقاید فیلسوفانه و عقلانی‌ام تأئید می‌شه!!

خدایا درکت می‌کنم. می‌دونی، منم گاهی از این ریدمان‌ها می‌زنم. به هر حال وقتی تو هم گاهی گند می‌زنی، دیگه من که جای خود دارم.

کلاً خواستم دلداری‌ات بدم. اشکالی نداره. نه اینکه از دستت ناراحت نیستم و بخشیدمت ها! نه‌خیر! من به نمایندگی از جمعیت وبلاگ نویس‌های فیلسوف و نسبتاً متمایل به آتئیسم، اعلام می‌کنم که فعلاً فعلاًها ازت دلخوریم!! ولی خب خودمونیم، خودت درستش کردی، تنها کسی هم که می‌تونه جمعش کنه، خودتی. البته اگر بخوای!!

برای خودت می‌گم ها! بنده‌هات رو از دست بدی به ضرر خودته. وگرنه از من نه چیزی کم می‌شه، نه چیزی بهم اضافه می‌شه!

خود دانی. امیدوارم راهت رو پیدا کنی. وگرنه همین آشه و همین کاسه!!

  1. اکتبر 28, 2009 در t 22:35 | #1

    بل نسبت
    گلاب به روت
    دفه چندمه داری به کفر گویی میفتی!! :-D

    • اکتبر 28, 2009 در t 23:13 | #2

      ای بابا! نمی‌دونستم تو گشت اجتماعی کار می‌کنی بدنویس! :D

  2. اکتبر 28, 2009 در t 23:20 | #3

    چرا اینجوری فکر می‌کنی؟ اصراری ندارم که کفر نگویی، اصرار می کنم که بیشتر و منطقی‌تر فکر کنی.

    • اکتبر 28, 2009 در t 23:25 | #4

      خب حقیقتاً همینطوره آخه! خدا باید خودش کاریو که کرده جمع کنه!

  3. اکتبر 29, 2009 در t 02:52 | #5

    Mahda ye Azizam.. miss u a lot, man. I know there is no problem with the way you talk to him. Because you TALK to him.It means a lot.
    ما زبان را ننگريم و قال را ما روان را بنگريم و حال را

    ناظر قلبيم اگر خاشع بود گرچه گفت لفظ ناخاضع رود

    So, I don’t see any wrong point in the way you talk ,dear. Wish u luck & good days./

  4. اکتبر 29, 2009 در t 08:50 | #6

    ترجيح ميدادم براي مطلبي که مشخصه پشتش هيچ فکر و منطقي نيست، کامنت نذارم
    اما نشد!

    روشي که در پيش گرفتي رو هيچکس تائيد نمي کنه
    حتي توي همون مکتب آتئيسم که مدعي مي شي بهش متمايلي تائيد نميشه
    چون بدون فکر رفتي سراغش…

    در کل، اين ره که تو مي روي به ترکستان هم نمي رسه حتي!

  5. اکتبر 29, 2009 در t 09:09 | #7

    مهدا؟
    یه چیزی بگم؟
    بچه جان کله ات بد بوی قرمه سبزی میده مثل اینکه!!!
    از دست تو !!!

  6. اکتبر 29, 2009 در t 10:28 | #9

    شرمنده اين چيه تو نوشتي ؟؟

    والا به اين نوشته ات نمي دونم چي بگم …

    يه چيز ديگه فكر كنم بعد سال ها دومين باره دارم مي يام …

  7. داش سروش
    اکتبر 29, 2009 در t 17:19 | #10

    مهدا تو نمیتونی از صفات انسانی روی خدا استفاده کنی.
    تو طبیعتا باید خدا رو قبول داشته باشی و خدای هر فرد هم مختص خود اون فرد هستش یعنی خدا رو خدت برای خودت میسازی، ولی تو باید خدا رو جوری تصور کنی که یه چیز لا یتناهی هستش که هیچ وقت اشتباه نمیکنه! اینکه تو بیای بگی فلان کارو کرده و حالا پشیمونه اصلا صفت خدا بودن رو زیر سوال میبره و یه پارادوکس بوجود میاد که این چه خداییه که اشتباه میکنه؟! پس مطمئنن این تفکرات فیلسوفانه تو حداقل برای لفظ خدا به کار نمیاد! حالا گفتم این خداییه که خودت برای خودت ساختی و خدایی که تو داری حتما اشتباه میکنه که اینجا هم گفتی و حتما فکر میکنی این اشتباهه که خودت خلق شدی؟؟؟

  8. miareno
    اکتبر 29, 2009 در t 18:39 | #11

    سلام عليكم .

    تس آپ ؟ ( ته لهجه بودا ! )

  9. اکتبر 29, 2009 در t 18:49 | #13

    سلام مهدا فسقلی با احساس !!!
    اسمت خیلی نمی خوره پسرونه باشه ها !!! در هر حال موفق باشی
    تا می تونی سربه سر ملت بزار چون هم خودت شاد می مونی هم ملت !!ملت رو مسخره نکنی ها شوخی متعارف !!! قربان تو یه متولد ماه مهر مثل خودت !!!
    این قدر به خدا گیر نده !! سنگ می شی ها !!
    شازه یه کم دیونه

  10. آرش
    اکتبر 29, 2009 در t 19:43 | #15

    سلام مهدا جون شرمنده من نتم قطع شده بود نتونستم بیست و هشتم تولدت رو تبریک بگم(البته اگه اشتباه نکرده باشم چون ممکنه تولدتو با کس دیگه ای اشتباه کرده باشم)
    به هر حال اگه تولدت همون روز بود شرمنده یه کم دیر کردم
    امیدوارم موفق و سربلند باشی

  11. اکتبر 29, 2009 در t 21:08 | #17

    عنوان نظر:

    بی ربط!!!!

    مهداااااااا داداااااااا…
    خیلی ناراحتم…چرا این همه پستت رو نخوندم آخه )):
    خیلی گرفتارم این روزا….همه چیم گره خورده به هم…هم ناراحتم که کلی نوشته ی خوب رو هنوز نخوندم و هم شرمنده ی یه برادر مهربون…حیف!
    قول بده مواظبشون باشی تا من بیام و بخونمشون!

    پ.ن:جات خالی،گل بود به سبزه نیز آراسته شد!سرررررما خوردم به خاطر بارون دیروز… ):

    • اکتبر 29, 2009 در t 22:09 | #18

      منم سرم مشغوله ساناز!
      تازه منم آنفلونزای فصلی گرفتم! :mrgreen:

  12. اکتبر 30, 2009 در t 12:55 | #19

    سلام

    ممنونم از توجهت

    اون پستی که توش کامنت گذاشتی مربوط میشد به تولد امام رضا..قبلیش تولد خودم بود

    در هر حال مرسییییییی


    صادقانه بگم از خیلی از پستات خوشم اومده اما از این یکی نه!

    خدا یه انسان نیست که درموردش اینجوری صحبت کنیم…در عین صمیمیت احترام لازمه

    بازم بیای خوشحال میشم

    شب و روزت قشنگ

  13. اکتبر 31, 2009 در t 19:37 | #20

    پیشنهاد میشود به جای عبارت نامانوس ” عقاید فیلسوفانه من ” که فوقا در مطلب آن حضرت استفاده شد ، از عباراتی از قبیل ” تفلسف مهدایی ” و یا ” صور صفر فلسفه ” استفاده گردد .
    با تشکر قبلی
    امضا : ائتلاف اصناف بیکاران و فضولان محله

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.